بعد از سفری بی عشق از حادثه می آیم

با شوق تو می رفتم بی وسوسه می آیم  

یک قلب ترک خورده سوغات محبت بود

پاداش دل ساده نیرنگ و خیانت بود  

من از تو چه سر بودم ای بی نفس کمرنگ

من حادثه ی روزم تو شب زده ی دل سنگ  

خاکستر جا مانده از فاجعه ی ققنوس

اندوه شب سربی در باور یک فانوس  

درعشق تو فرسودم ... پایان قشنگی بود !

مزد همه ی خوبیم افسوس دورنگی بود

ای از غم من سرخوش شکم به یقین خشکید

محکوم عذابی تو ، در دایره ی تمدید  

لایق تر از این بودم عشق تو حماقت بود

یک عمر هدررفته تاوان رفاقت بود  ...

پ.ن: و حماقت هست...

/ 0 نظر / 7 بازدید